سفارش تبلیغ
صبا ویژن

تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل یک

جزیره دور افتاده، افتاده بود.

او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق

را به تماشا می نشست.

سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا

خود را از خطرات مصون بدارد و در آن  بیاساید.

اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود،

از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی

از آن به آسمان می رود.

بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.

از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد:

« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ »

صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.

کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.

نجات دهندگان می گفتند:

“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم


 



[ سه شنبه 90/12/16 ] [ 1:0 عصر ] [ sina ]

نظر

  • مرد پلیدی، درآستانه مرگ، کنار دروازه ی دوزخ به فرشته ای برمی خورد.

فرشته به او می گوید: فقط کافی است در زندگی ات

یک کار خوب انجام داده باشی،و همان یاری ات می کند.

خوب فکر کن.مرد به یاد می آورد که یک بار، هنگامی که در

جنگلی راه می رفت، عنکبوتی را سر راهش دید و راهش را کج کرد

تا آن را له نکند.فرشته لبخند می زند و تار عنکبوتی از آسمان فرود

می آید. تا مرد بتواند از راه آن به بهشت صعود کند. گروهی از

محکومان دیگر نیز از تار عنکبوت استفاده می کنند و شروع

می کنند به بالا رفتن از آن. اما مرد، از ترس پاره شدن تار،

به سوی آنها برمی گردد و آنها را هل می دهد.

در همین لحظه، تار پاره می شود، و مرد بار دیگر به دوزخ برمی گردد…

صدای فرشته را می شنود که: افسوس، خودخواهی ات تنها کار خوبی

را که انجام داده بودی، به پلیدی تبدیل کرد…



[ سه شنبه 90/12/16 ] [ 11:28 صبح ] [ sina ]

نظر

سلام با سلام فرق داره !

این مطلبم با مطالب قبلیم فرق داره !

میخواستم بگم تو این دنیا همه چیز با هم فرق داره !

کشور با کشور فرق داره !شهر با شهر فرق داره !

آدماش هم با یکدیگه فرق داره ! چندتا نمونه میگم که متوجه بشید

که چرا فرق داره ! راننده تاکسی که از حقش بیشتر کرایه

میگیره با راننده ی منصف فرق داره

!نانوایی که بی نوبت راه میندازه با نانوایی

که باباشم بیاد میذاره نوبت فرق داره !

بقالی که گرون فروشی می کنه با یکی

که به حق واقعیش قانعه فرق داره ! راننده ای که از چراغ قرمز رد میشه

با یکی که وقتی پلیس هم نباشه می ایسته تا چراغ سبز بشه

فرق داره! آخه ماشین با ماشین هم فرق داره ! آدمی که پولشو در راه

خدا خرج می کنه با یکی که پولشو میده تا منکراتشو تامین

کنه فرق داره ! آدمی که دلش دریاست و میبخشه با آدمی که دنبال بهونه

واسه تلافی و انتقام هست فرق داره ! آدمی که شب گرسنه میخوابه

با کسی که غذای اضافی میندازه جلوی سگ و گربش فرق داره !

آدمی که بی صدا واسه آزادی زندانیان آبرومند و نیازمند کمک میکنه ،

با کسی که با دبدبه و کبکبه میره زیارت سالی چند بار فرق داره !

مردمی که زیرآب همو میزنن از روی حسادت و کمبود

با مردمی که تشویق میکنن فرق داره !

یه دل عاشق با یه دل سنگ و هوس باز فرق داره ! گل طبیعی با گل

مصنوعی فرق داره ! رودخانه با مرداب فرق داره !

آدم قوی و با اراده با آدم ضعیف فرق داره !

پسری که وجدان داره با اونی که اسم وجدان

براش مبهم و غریبه هست فرق داره !

دختری که عطر فاطمه (س) میده با دختری که

از صافکاری بیرون زده و عروسک علافه فرق داره !

ادعا و عمل فرق داره ! دلسوزی با شیره مالیدن فرق داره !

راست و دروغ فرق داره !

کسی که خودشو رفتنی میدونه و لحظه شماری می کنه

با کسی که خودشو ماندگار میدونه و دوستی چسبیده فرق داره !

کسی که کاراش بی نوبت راه میفته با کسی که

شنبه اش فرا نرسیده هنوز فرق داره !

کسی که فهم درک خیلی از مسائلو داره

با کسی که همه چیزو مسخره میبینه فرق داره !

حرف هایی که گفتم با حرفهای نگفته ی تو دلم فرق داره !

انگشتاتو نگاه میکنی نه؟ که اندازه هاشون با همدیگه فرق داره !

لابد الان میگید آدم با آدم فرق داره !

من که میگم آدم تنها بود با حوا !

این هابیل و قابیل هست که با هم فرق داره !

نمیدونم شایدم فرق داره !



[ دوشنبه 90/12/15 ] [ 7:0 عصر ] [ sina ]

نظر

1- مادرتان هر بار با دیدنتان این شعر را می خواند:"

آدمی را آدمیت لازم است!"

با شنیدن این شعر چه احساسی پیدا می کنید؟

الف- احساس می کنید چه شعر زیبایی است؟!

ب- این سوال برای شما پیش می آید که چرا مامان!

اینقده این شعره رو میخونه؟!

ج- بدون آنکه معنی آن را بفهمید به مادر لبخند میزنید!

د- احساس می کنید شاید منظورش شما باشید!

2- پدرتان از دستتان عصبانی می شود و طبق معمول می گوید:

آخر من نتونستم آدمت کنم!

چه احساسی از شنیدن این جمله پیدا خواهید کرد؟

الف- احساس می کنید پدرتان از دستتان عصبانی است؟!

ب- احساس می کنید پدرتان چقدر یک جمله را تکرار می کنی؟!

ج- هیچ احساسی پیدا نمی کنید!

د- احساس می کنید پدرتان از ناتوانی خود ناراحت است!

و سعی می کنید او را درک نمایید!

 

3- با دوستتان بر سر مسئله ای دعوایتان شده و او

برای هزارمین بار به شما می گوید

"برو بابا اصلا تو آدم نیستی!" چه احساسی به شما دست خواهد داد؟!

الف- احساس می کنید برای هزارمین بار فحشتان داده؟!

ب- احساس می کنید برای هزارمین بار رازتان برملا شده؟!

ج- هیچ احساسی به شما دست نمی دهد؟!

د- در دلتان میگویید خودت آدم نیستی!

 

4- به دیدن پدر بزرگتان می روید. او بار دیگر با دیدن شما افسوس خورده،

به پشت دستش زده و می گوید:"چی فکر می کردیم چی شد؟!"

چه احساسی به شما دست خواهد داد؟

الف- فکر می کنید برای نهمین بار یاد عشق دوران کودکی اش افتاده؟!

ب- این را به حساب پیریش میگذارید!

ج- هیچ احساسی به شما دست نمی دهد!

د- احساس می کنید شاید منظورش شما باشید!

 

 

5- مادربزرگ مرحومتان به خوابتان می آید.طبق یک رسم قدیمی ! گوش شما را

پیچانده و می گوید:" بیا آدم شو!" از خواب می پرید.اولین اقدام شما بعد از بیدار شدن چه خواهد بود؟

الف- برایش فاتحه ای خوانده و دوباره می خوابید!

ب- فردا صبح خواب خود را با اشتیاق فراوان برای دیگر اعضای خانواده تعریف کرده و

از اینکه آن مرحوم شما را برای رساندن پیام خودانتخاب کرده به خود می بالید؟!

ج- بی هیچ دلیل خاصی یاد شعر مادرتان (آدمی را آدمیت لازم است...!) می افتید!

د- احساس می کنید می خواسته چیزی به شما بگوید!

6- معلم کلاس اول ابتدایی خود را در خیابان می بینید و اولین جمله ای که از

او میشنوید این است؟:"بگو ببینم آخر تو آدم شدی یا نه؟!"

بعد از شنیدن این سوال،

چه احساسی به شما دست خواهد داد؟!

الف- از قدرت حافظه او به شگفت آمده و او را در دل تحسین می کنید!

ب- از این که بعد از این همه مدت او را می بینید خوشحال می شوید!

ج- به او لبخند زده و به گونه ای که او متوجه نشود که

او را نشناخته اید! به صحبت با او ادامه می دهید!

د- به یاد خواب مادربزرگ مرحومتان می افتید!

 

7- از پسرکی فال فروش یک فال حافظ می خرید.این شعر می آید:"

بنی ادم اعضای یکدیگرند...!" و در توضیحات آن نوشته "ای صاحب فال!

چون شما عضوی از اعضای خانواده به حساب نمی آیید

پس لاجرم آدم نیستید!

با خواندن این فال چه احساسی به شما دست خواهد داد؟!

الف- احساس می کنید دوباره پسرک سرتان کلاه گذاشته

و فال اشتباهی به شما فروخته!

ب- یاد شعر مادرتان می افتید!

ج- یاد خواب مادربزرگتان می افتید!

د- متوجه نمی شوید که این شعر اصلا برای حافظ نیست

بلکه شعر سعدی است و

آن پسرک اصلا فال فروش نبوده بلکه دوستانتان

قصد سر کار گذاشتن شما را داشته اند!

 

 

 

 



جواب:


1- اگر اکثر جواب های شما از میان گزینه های (الف) و (ج) و (د) باشد

این بدان معنی است که احساس آدم بودنتان کمی ضعیف شده و

باید از کارهایی که به آدمیت شما ضربه می زند بکاهید!

 

2- اگر اکثر جواب های شما از متن گزینه های (ب) و (د) و (ج) است.

این بدان معنی است که شما به اندازه کافی آدم هستید و این

مشکل دیگران است که باید خود را با شما هماهنگ سازند!

 

3- ولی اگر اکثر جواب های شما از میان گزینه ها(الف) و (د) و (ج)

می باشد، به شما تبریک می گویم.شما از آدمیت لازم برخوردار هستید.



[ دوشنبه 90/12/15 ] [ 3:53 عصر ] [ sina ]

نظر

 

قصه انسان قصه یک دل است و یک نردبان
قصه بالا رفتن قصه هزارویک نشانی
قصه پله پله تا خدا
قصه جستجو... قصه از هرکجا تا او
قصه انسان قصه پیله است و پروانه!
قصه تنیدن و شکافتن...
من اما هنوز اول قصه ام
ایستاده روی اولین پله
نشانی گم کرده
با دوبال ناتمام و یک آسمان

خدایا دست دلم را میگیری؟

 

 

پله پله تا خدا



[ دوشنبه 90/12/15 ] [ 3:24 عصر ] [ sina ]

نظر

<< مطالب جدیدتر :: مطالب قدیمی‌تر >>

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
قالب وبلاگ
گالری عکس

آوازک